تئوري رنگ

در تمدن‌هاي اوليه، انسانها رنگ را مقدس مي‌دانستند، آنها مي‌گفتند كه رازهاي زندگي در طيف رنگهاست و قدرت زندگي را رنگ‌ها تعيين مي‌كنند. بنابراين هر رنگي نشانه‌اي از قدرت خداست كه باعث گسترش هنر، مذهب و اساطير و افسانه‌ها مي‌شود.

رنگ به خودي خود يك زبان است. تصوير‌گري و رنگ‌آميزي با رنگ‌هاي آبي، قرمز، سبز و زرشكي، زبانی است که مانند كلمات سخن‌ مي‌گويد. اخيراً مطالعاتي كه روي مقايسه شخصيتي افراد شده است حاكي از اين است بين افراد همسان از نظر شخصيتي، در استفاده از رنگ‌ها اشتراک زیادی وجود دارد.

              Birren تاريخ­نويسي است كه مطالعات خود را روي تاريخچه رنگ انجام مي‌دهد. او گزارش مي‌دهد كه در چين از رنگ‌ها براي نشان دادن جهت‌هاي جغرافيايي استفاده مي‌شد. براي مثال رنگ مشكي نشان دهندة شمال، سفيد نشانگر غرب، قرمز نماد جنوب و سبز نشانه شرق است. همينطور مردم ايرلند، هند و شمال آمريكا از چنين علائمي استفاده مي‌كنند.

اكنون افسانه‌هاي قديمي از بين رفته‌اند و تبديل به خرافات شده‌‌اند. امروزه كمتر از رنگ‌ها به عنوان سمبل استفاده می­شود. ما نمي‌توانيم به صراحت و خيلي سريع منظور از يك نقاشي را بفهمیم، فقط باستان‌شناسان و روانشناسان هستند كه مي‌توانند معني و مفهوم يك نقاشي را بفهمند.

شناسائي زندگي و تلاطم­‌هاي دروني از روي رنگ‌ها و نقاشي‌ها بسيار اهميت دارد. مصريان باستان رنگ طلائي را نماد قدرت والهه خورشيد مي‌دانستند.

احساسات دروني انسان اثر مستقيم روي ارگانيسم‌هاي كلي بدن دارد. تحريك اعصاب بينايي توسط رنگ باعث تحريك احساسات دروني و اثر روي ارگانيسم‌هاي بدن مي‌شود.

مصريان باستان رنگ طلائي را نماد قدرت والهه خورشيد مي‌دانستند

پيشينه تئوري رنگ و جستجو در مورد آن بسيار طولاني و متنوع است. كارهاي بسياري هم توسط فلاسفه در اين زمينه انجام شده است. اريستول (Aristole) اولين كسي بود كه تئوري تأثير رنگ روي سيستم عملکرد بدن را مطرح كرد. گوته شاعر آلماني ديدگاه خود نسبت به هارموني رنگ و سمبوليك بودن آن را در كتابش با نامFarbenlehere  بيان مي‌كند. مهمترين ضعف كار گوته تا قبل از قرن بيستم، اين بود كه او هرگز به اشباع و شدت رنگ‌ و درخشندگی آن توجه نکرد. او رنگ­های قرمز، سبز و نارنجی- که در انتهای طیف هستند، طول موج بلندتری دارند و به نظر مي‌رسد كه هر كسي را جذب مي‌كنند،- را رنگ­های پیشین نامید. در حالي كه رنگ‌هاي سبز و آبي و ارغواني- که طول موج‌هاي كوتاهتري دارند و در قسمت سرد طيف هستند- را رنگ­های پسین اطلاق کرد. این رنگ­ها جزء رنگهاي درماني و آرامبخش به حساب مي‌آيند و در طراحي فضاهاي درماني و بيمارستان بسيار استفاده مي‌شود.

هنرمندان تئوري‌هاي خود را در مورد رنگ و اثرات آن دارند. در قرن نوزدهم Odilon Redon كه يك هنرمند بود بررسی کاوشگرانه­ای را روي رنگ انجام داد، هنرمندان ديگري همچون، پل کله، جوزف آلبرز، و واسیلی کاندینسکی كاوش‌هاي خود را روي تئوري رنگ معطوف كردند. کسان دیگری كه این مقوله را تجربه کردند عبارتند از: Munsell ، Ostwald ، Chevrevl ، Bezold ، Wundt كه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم روي تئوري رنگ‌هاي اصلي و قواعد هارموني كار كردند. اغلب يافته‌هاي اين هنرمندان تجربي بود. در ربع اول قرن بيستم محققان شروع به تأثير و تست رنگ‌ها روي توده افراد كردند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *